تبليغاتX
<
این الطالب بدم المقتول بکربلا Send PM To Admin

« طرح 120 روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) »

 

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه

سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش

 

« طرح 120 روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) نذر موعود(عج) »

 

دوستانی که قبلا در طرح  شرکت داشتند که مطلع هستند برای کسانی که با این طرح نا آشنا هستند توضیح می دم:

 

دو ساله که این طرح در اینترنت اجرا میشه و  به این نحو هست که از ۱۲۰ روز مانده به نیمه ی شعبان هر کس هر روز یک حزب از قرآن کریم را می خواند به نیت شادی آقا و تعجیل در ظهور(این کار روزی یک ربع وقت میگیره) و روز بعد حزب بعد همین طور تا ۱۲۰روز بعد

 

در این طرح علاوه بر اینکه در هر روز یک یا چند بار ختم گروهی می شد خود شخص هم بعد از ۱۲۰ روز یک بار قرآن کریم رو ختم می کرد و روز آخر یا همان روز ۱۲۰ ام روز نیمه ی شعبان بود و خیلی کار زیبایی بود

 

این انس ۱۲۰ روزه با قرآن آن هم به نیت تعجیل در ظهور عالی بود و هزاران برکت داشت

 

پارسال همه خیلی برای تبلیغ در نت(در کلوپ های دیگر و در وبلاگ ها و سایتها) و خارج از نت (خانواده و فامیل و هم کلاسی ها و دوستان و آشنایان )کمک کردند و نتیجه ی کار هم خیلی زیبا شد

 

نمی دونم امسال هم کمک می کنید یا نه؟ هرچه تعداد بیشتر باشه تعداد ختم های روزانه بیشتر میشه و ان شاء الله برکت آن بیشتر

 

امسال این طرح از روز چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ماه شروع میشه

 

برای شرکت در طرح به این ادرس ایمیل بزنید  تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود:
 
 
ضمنا پاسخ ایمیل شما حداکثر بعد از دو روز داده میشه در صورتیکه پاسخ ایمیلتان بعد از این مدت به دستتان نرسید حتما پیگیری کنید

 

التماس دعای فرج

به امید ظهور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 16:50  توسط تنهاترین تنها  | 

عيد سعيد غدير بر شما مبارک.

 

اميد آنکه در پاسداشت اين عهد ازلي در اين زمان آنگونه کنيم و آنگونه باشيم که صاحب اين عهد در روزگار ما، حضرت بقيه الله الاعظم سلام الله عليه از ما راضي باشد. انشاءالله

               

            التماس دعاي خير

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:39  توسط تنهاترین تنها  | 
باز اين دل فسرده از روزگار از جاده تن گذشت و در منزل وصال ساکن شد. دوباره كبوترهاى محرم خيال، در هواي پرطراوت عرفه به پرواز درآمدند و اکنون اين دل است که در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده ي عرفات، جاري مي شود. همان جايي كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. همان بهشتي که دست به دست مولاي عشق مي دهي و قدم به قدم با او راهي مي شوي تا پله پله بالا روي و خدا را ببيني. اکنون لب ها ترنمي، با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، مولا شده است. پنجره باران خورده چشم ها اکنون جز ضريح اجابت، تصويري نمي دهند و تو خلوت گزيده اي با مولاي عشق و خداي عرفه.
اي خداي عرفه، اي خداي حسين(ع)
من اين بنده گناهکارت جز تو و درگاه تو چه پناهگاهي دارم؟ مگر تو خود سرگذشت آدم را نفرمودي که آدم پس از خروج از جوار تو، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فراز كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:
چرا گريه مي كني اي آدم؟
و او جواب داد: چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.
جبرئيل گفت: اي آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوي او بازگرد.
آدم پرسيد: چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به منا برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل به هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد
" سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم
لا الهَ الاّ اَنْتْ جز تو خدايي نيست
عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي كار بد كردم و بخود ظلم نمودم
وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي به گناه خود اعتراف مي كنم تو مرا ببخش
اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ كه تو بخشنده مهرباني "

آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتيكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه کرد.
اي خداي عرفه، اي خداي حسين(ع)
مي دانم که من آنقدر گناهکارم که اگر آدم يکبار با خوردن ميوه ممنوعه از جوارت سقوط کرد، من بارها ميوه ممنوعه خورده ام و بارها تا قعر جدايي از تو سقوط کرده ام اما خداي من، خداي مهربان من، چون مادرم زائر کوي حسين نيستم تا کنار مولا منزل گزينم و شفاعت او مهر ورودم به آستانت باشد. من نمى‏دانم امروز، روزي که تو خود فرمودي صدايت کنيم متوسل به کدام فرشته ملکوتي ات شوم. مي دانم که لياقت پيامبر اکرم(ص) را ندارم چون سراسر زندگيم فقط نام مسلماني را به يدک کشيدم و نبودم آنچه که پيامبر اکرم(ص) آن را مسلماني معرفي کرد. مي دانم که لياقت مولا امام علي(ع) را ندارم چون روزگارم را فقط با لقب شيعه سپري کردم و نشدم آن شيعه اي که مولا به خاطرش در سجود به آستان تو پر کشيد. مي دانم که لياقت خانم فاطمه زهرا(س) را ندارم چون لحظه لحظه زندگيم به هر کجا پاي گذاشتم جز به کوچه هاي نامردي مدينه و نفهميدم که آتش کينه ام الفساد عايشه لعنه عليه منزل کدام بانوي بهشتي را سوزاند. مي دانم که لياقت آقا امام حسن(ع) را ندارم چون دقايق زندگيم آنقدر آکنده از خوشي هاي پوچ بود که درک نکردم غريبي بقيع از گريه هاي کودکي است که دستان بسته پدر و سيلي خوردن مادر را ديده است. مي دانم که لياقت مولا امام حسين(ع) را ندارم چون با ذهن کودکانه ام به باقي بودن فکر کرده ام و هيچگاه معني فناي في الله را که ثارالله تنها تک سوار کهکشان آن است نفهميده ام. مي دانم که لياقت آقا امام سجاد(ع) را ندارم چون هيچگاه معني لذت هم نشيني با تو را متوجه نشدم تا بفهمم که سجاد(ع) صحيفه اي به بلنداي عشق فقط و فقط براي مناجات و هم نشيني با تو نگاشته است. مي دانم که لياقت آقا امام محمد باقر(ع) را ندارم چون نفهميدم که چشمان کودکي پنجساله چگونه مصائب کربلا را ديد و رمز محزوني بقيع و معني ده سال عزاداري در منا چيست. مي دانم که لياقات آقا امام صادق(ع) را ندارم چون همواره در پي تحصيل همه چيز بودم جز علم صادق و جز علم نبوي. من که شيعه بودن را به اسم يدک مي کشم چگونه مي توانم شيعه مذهب جعفري باشم. مي دانم که لياقت آقا امام موسي کاظم(ع) را ندارم چون تا به ياد مي آورم هيچگاه نتوانستم به خشمم مسلط شوم و کاظم الغيظ باشم. هيچ گاه معني دريايي در کوزه را نفهميدم که بدانم چگونه مولاي صبر در زندانها با تو خلوت مي کرد. مي دانم که لياقت سلطان کشورم آقا امام رضا(ع) را ندارم چون هر بار که راهي کويش شدم عاري از معرفت رضوي بود و من فقط چشم دوختم به کبوتران رها از دنيا و صداي نقاره و سقاخانه و درک نکردم که روزي از رزق و برکت کدام پادشاه مي خورم. مي دانم که لياقت آقا امام جواد(ع) را ندارم چون جوانيم را نذر همه چيز کردم جز امام جوانم. معني بخشش را نفهميدم چون هميشه در پليدي خساست گير افتادم. مي دانم که لياقت آقا امام هادي(ع) را ندارم چون من سالهاست که گمشده در بيراه هاي حيراني و ظلمتم و از معني هدايت چيزي نمي دانم. من لياقت آقا امام حسن عسگري(ع) را ندارم چون معني رافت و بزرگي را از هيچ کجا نياموختم. من نفهميدم که پدر امام زنده بر زندگيم نظارت مي کند. و حالا با همه گريه ها و اشک ها و ضجه هايم فرياد مي زنم که خداي من، خداي مهربان من، من لياقت مولا آقا امام زمان(عج) را ندارم. چون، چون من، اينقدر بي شرم شده ام که در حضور آقا دست به هر گناهي مي زنم. من انتظار هر بازيچه اي را مي کشم جز انتظار منتظر را. هر اسمي دارم جز منتظر واقعي. جمعه هايم هميشه پر است از دلتنگي اما بدون اينکه بفهمم دلم بايد براي چه کسي هميشه تنگ باشد. اما خداي من، خداي مهربان من، هر چه هست من امروز مي خواهم چون فرشتگان آستانت زائر كوى حسين شوم. من امروز مى‏خواهم با زمزمه‏هاى حسينى در صحراى عرفات، محرم درگاه تو شوم، من امروز مي خواهم زير باران عرفه غسلي از عشق کنم و راهي آستانت شوم. خداي من سالهاست که از پس همه بديهايم تو را شناخته ام. تو هماني که كاروان را براى نجات يوسف فرود آوردي تا از چاه به جاه رسانى‏اش و از بندگى به سلطنت. تو هماني هستي که چشم سپيد يعقوب را به ديدار يوسف روشن كردى. تو هماني هستي که ياور ايوب بودي و بلا و رنج و سختى را از او دور كردى. تو هماني هستي که آتش را بر ابراهيم گلستان کردي و دستان ابراهيم را از ذبح اسماعيل نگاه داشتى، تا وعده‏ات تحقق يابد. تو هماني هستي که اجابت كننده دعاى زكريا بودي. تو هماني هستي که در نااميدي آفريننده ي يحيى شدي. تو هماني هستي که حامى يونس شدي و او را از شکم ماهي نجات دادي. من تو را مى‏شناسم. تو هماني هستي که به امر خود، دريا را براى بنى‏اسرائيل شكافتى و فرعون و لشكرش را در گرداب قهر خويش غرق نمودي تا موسي طور نشين تو باشد. تو هماني هستي که معجزه کردي و مريم مقدس را فرزندي پاک بخشيدي تا در گهواره سخن بگويد و شهادت به يگانگي تو دهد. تو هماني هستي که عيسي(ع) به امر تو شفا بر بيمار مي داد. تو هماني هستي که رسول اکرم محمد(ص) را از سلاله اسماعيل آفريدي تا تنها رحمت کننده باشد بر امت تا از ذريه پاک او منجي ظهور کند.
اي خداي عرفه، اي خداي حسين(ع)
من اكنون زير باران عرفه، با زمزمه‏هاى بهترين آفريده ات مي خواهم با تو سخن بگويم. مي خواهم تو را زمزمه مى‏كنم. مي خواهم با سخنان حسين(ع) كه تو را با واژه‏هاى آسمانى مى‏خواند، اشک بريزم. و اين همان آغاز كربلايى ‏شدن است …
مهربانا! خطاهايم بزرگ شد و رسوايم نكردى. گناهانم را ديدى و پوشاندى .اى لطيف! خرد بودم و ضعيف، روزى‏ام دادى و نگاهم داشتى. بزرگ شدم! هنوز نمى‏توانم نعمات تو را شماره كنم. اى كه بى‏منت عطا مى‏كنى؛ آن ‏گونه كه من در آيينه دلم لطف و احسان تو را مى‏بينم و تو در آيينه كردار من جرم و عصيان را. با اين‏ همه گنهكارى راهنمايم شدى به سوى ايمان. هر چند هنوز در شكر اين همه احسان ناتوان بودم، بيمار شدم، خواندمت؛ درمان كردى. عريان بودم، پوشاندى‏ام. گرسنه بودم، سيرم كردى. تشنه بودم، از تو سيراب شدم. ذليل بودم، عزيزم كردى. غريب بودم، آشنايم نمودي. مسكين بودم، توانگرم ساختى. و خود كريمانه، احسان آغاز نمودى. پس به راستى كه حمد و سپاس براى توست! اى خداى بى‏همتا! لب‏هايم اكنون با طراوت دعا ترنم گرفته‏اند. چشمانم در بارش توبه، امان از دست داده‏اند. و من امروز با مولاي عرفه با تو سخن مي گويم. خداي من، خداي مهربان من، به حق مولا توبه مرا بپذير…

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 20:25  توسط تنهاترین تنها  | 

 

حلول ماه ذی الحجه

و

سالروز ازدواج مرد

مردستان ‌‌مولا علی(ع) و

بانوی آسمانی  خانوم فاطمه

 زهرا(س) شادباش 

درس‌هايي از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علي (ع)

 

در شب عروسی علی و فاطمه علیهماالسلام، وقتی آفتاب غروب کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد فاطمه علیهاسلام را برای رفتن به خانه شوهر آماده کنند و به زنان مهاجر و انصار و دختران عبدالمطلب فرمود او را همراهی کنند و با خوشحالی شعر بخوانند و تکبیر بگویند، ولی چیزی را که موجب ناخشنودی خداوند است به زبان نیاورند.
فاطمه علیهاسلام را سوار ناقه‏ای کردند و زمام آن را سلمان در دست گرفت.
رسول خدا و حمزه و عقیل و جعفر و افراد دیگری از اهل بیت به دنبال ناقه عروس به راه افتادند. در این هنگام جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با جمع زیادی از ملائکه به زمین نازل شدند.

جبرئیل تکبیری سر داد. میکائیل و اسرافیل، و سپس همه ملائکه تکبیر گفتند. رسول خدا هم تکبیر گفت و سلمان هم پس از او تکبیر گفت، و به این ترتیب، تکبیر گفتن در شب عروسی « سنت » شد. وقتی به خانه علی علیه السلام رسیدند، رسول خدا چادر را از صورت زیبای زهرا علیهاسلام کنار زد و دست او را گرفت و در دست علی علیه السلام گذاشت و فرمود:«خداوند به تو مبارک گرداند. ای علی، فاطمه برای تو همسری خوب است و ای فاطمه، علی هم برای تو خوب شوهری است؛ به خانه خود بروید تا من بیایم.»

از ماجراي ازدواج حضرت علي‌عليه‌السلام و حضرت فاطمه‌عليهماالسلام نکات بسيار جالبي را مي‌آموزيم که اگر خواهان سعادتيم و پيروي راستين اسلام، بايستي تا مرز توان تلاش کنيم تا مراحل اول ازدواج بر مبناي صحيحي صورت گيرد، و دوم آنکه ساده‌ زيستي در تمام شوون زندگي جامعه و بخصوص ازدواج راه يابد، و گرنه قيد و بندهاي اجتماعي در امر ازدواج که بيشتر نشأت گرفته از فرهنگ غير اسلامي و يا ساخته و پرداخته ي ذهن‌هاي کوتاه مادي و اشرافي است چون غل و زنجير بر دست و پاي جوانان و والدين آنها مي‌افتد و هر روز اين غل و زنجير بزرگتر و سنگين‌تر مي‌شود، تا جايي که امکان هر نوع حرکت صحيحي را مي‌گيرد و حيات جامعه را به سوي نابودي مي‌کشاند، و بر فساد و نابساماني‌هاي رواني و مشکلات اخلاقي مي‌افزايد.

درس‌هائي که از ازدواج حضرت علي و فاطمه زهرا عليهماالسلام مي‌گيريم از اين قرار است:

1- کفو و همتا بودن:

يکي از اصول اساسي و رازهاي موفقيت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زيرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از يکديگر امکان‌پذير است.

برخي تصور مي‌کنند کفويت تنها به شرائط ظاهري از قبيل مسائل نژادي و يا وضعيت مادي و رفاهي بستگي دارد. در صورتي که چنين نيست، بلکه همتايي و هم سوئي آرمان‌ها، خواست‌ها و تمايلات روحي و رواني افراد، ميزان آگاهي‌هاي علمي و ديني و ميزان تعهد عملي به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ويژگي‌هاي اخلاقي و فرهنگي است.

اگر مسئله همتايي نبود، بدون ترديد دختران زيبايي در مدينه بودند که از ازدواج با حضرت علي عليه‌السلام خرسند مي‌شدند. اما او حتي از آنان خواستگاري هم نکرد و براي حضرت فاطمه عليهماالسلام نيز خواستگاران فراواني بودند امّا حضرت فاطمه عليهماالسلام و پيامبرصلي‌الله عليه و‌آله به اين وصلت‌ها راضي نشدند تنها حضرت فاطمه عليهماالسلام و روح والاي او بود که زيبايي‌ها و شکوه معنوي حضرت علي‌عليه‌السلام را درک مي‌کرد . در اين مورد پيامبر اکرم صلي‌الله عليه وآله فرمودند: اگر خدا علي را نمي‌‌آفريد براي فاطمه کفو و همتايي وجود نداشت. (1)

2- خواستگاري بدون واسطه

خواستگاري بدون هيچ تشريفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علي‌عليه‌السلام شخصاً به خواستگاري حضرت فاطمه عليهماالسلام از پيامبر صلي‌الله عليه وآله اقدام نمود.

3- شرط اول : رضايت دختر

پيامبر گرامي صلي‌الله عليه وآله بدون رضايت دخترش حضرت فاطمه عليهاالسلام به خواستگار پاسخ مثبت نداد.

4- قناعت

در تهيه جهيزيه به ضروري‌ترين و ابتدائي‌ترين وسائل زندگي در آن عصر بسنده شد، از سيرت پيامبر اسلام صلي‌الله عليه وآله مي‌آموزيم که بايستي در الگوي مصرف تجديد نظر کنيم و در زندگي فناپذير و زودگذر دنيا به حداقل ممکن قناعت ورزيم تا از گذرگاه پرهياهوي زندگي سبکبار بگذريم و تن به بردگي اين و آن ندهيم.

مگر حضرت فاطمه عليها‌السلام دختر پيامبر صلي‌الله عليه وآله رهبر بي‌نظير مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بني‌هاشم يعني اصيل‌ترين و شريف‌ترين تيره‌هاي عرب به حساب نمي‌آمد؟ مگر مادرش حضرت خديجه عليهما‌السلام ثروتمندترين زن عرب در عصر خويش نبود؟ مگر از همه جهات علمي فردي آگاهتر و انديشمندتر از همگان نبود؟ مگر پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه‌ وآله نمي‌توانست جهيزيه زيادي را همراه دخترش کند؟

پاسخ همه اين سوالات «مثبت» است اما منش و روش پيامبر عظيم ‌الشأن اسلام صلي‌الله عليه و‌آله و خاندانش بر ساده‌ زيستي استوار است . (2)

متأسفانه در برخي خانواده‌ها به خصوص قشر مرفه جامعه جهيزيه دخترانشان نمايشگاه بين‌المللي کاملي است از لوازم خانگي داخلي و خارجي که برقش چشم‌هاي ظاهربين را خيره مي‌کند.

5- مهيا کردن خانه براي ورود عروس

اکنون ببينيم علي بن ابيطالب عليه‌السلام شهسوار اسلام و محبوب‌ترين مردان و نزديکترين آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهيه کرد:

ابن شهر آشوب در مناقب نقل مي‌کند: که حضرت علي‌عليه‌السلام نيز اتاق خود را براي عروسي آماده کرد. بدين ترتيب که:

ابتدا مقداري ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبي هم تهيه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباس‌هاي خود را روي آن بيندازد، و يک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و يک بالش نيز که داخلش را از ليف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد.

  

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 0:20  توسط تنهاترین تنها  | 

پس از سالها تخریب شخصیت یاور رهبر انقلاب ، حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی بر آن شدم تا در گریز انتخابات خبرگان رهبری جملاتی کوتاه از مقام معظم رهبری درباره این شخصیت مبارز و مومن ، بیان نمایم .

                                         

لازم به ذکر است از آنزمانی مقام معظم رهبری درباره این شخصیت برجسته جمله تاریخی خود را فرمودند (که هیچکس برای من هاشمی نمی شود) تخریب ها علیه ایشان صورت گرفت و یار صمیمی رهبر انقلاب  مورد انواع حمله های تبلیغاتی دشمنان نظام انقلاب اسلامی  واقع شد.
در پاسخ به کسانیکه عبارت « حال فعلی افراد مهم است » را به کار می برند؛ نیز بگویم که حال فعلی ایشان مشخص بوده و هم اکنون نیز ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده داشته  که طبق قانون اساسی ، کرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام مخصوص رهبر انقلاب است و معظم له سالیانیست که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی را بر این مقام ابقا نموده اند که اگر تخلفی از جانب حجت الاسلام هاشمی ،  می بود هیهات از رهبر انقلاب که سکوت نماید.
 
 
در زمان انتخابات هم تبلیغاتی از جانب ایشان صورت گرفت که مور اعتراض جمع کثیری از مردم واقع شد که :
چرا ایشان برای بدست آوردن رای اینگونه کار می کند؟  که در پاسخ به این عزیزان هم این فراز تاریخی را بیان می نمایم :
حضرت زهرا سلام الله علیها برای گرفتن بیعت برای امیرمومنان شبها به درب خانه مهاجر و انصار رفتند اما به عده ای خاص کاری نداشتند و از آنها طلب بیعت نکردند و آنهم مومنین به معنای کلمه بودند. حضرتش با این کار به ما درس عظیمی می دهند . چه خوبست ریز بین باشیم و ببینیم که این درس چیست ؟
آری درس مکتب فاطمی این بود که مومنین محض تکلیف شرعی خود را می دانند و دیگر نیازی به گفتن نیست.
هاشمی رفسنجانی طبق فرمایشات  حضرت امام و نیز فرمایشات مقام معظم رهبری از امتحانات سربلند بیرون آمده و دیگر برای من حقیر، محلی از اعراب نخواهد بود که به وی اعتراض نمایم .
 
و اما سخنان مقام معظم رهبری در باره ایشان به نقل از :
مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی) : مورخ : دوازدهم مرداد هفتاد دو
 
 
مقام‌ معظم‌ رهبری‌ در بخش‌ دیگری‌ از سخنانشان‌ در تمجید از آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ رئیس‌ جمهور منتخب‌ ایران‌ فرمودند: اینجانب‌ از سال‌ 1336 تاكنون‌ ایشان‌ را از نزدیك‌ می‌شناسم‌ و در صحنه‌های‌ مختلف‌ یا یكدیگر همكار و همفكر بوده‌ایم‌ یك‌ آزمایش‌ چهل‌ ساله‌ برای‌ ایجاد اعتماد در انسانی‌ كافی‌ است‌. و من‌ در همه‌ این‌ مدت‌ ایشان‌ را در راه‌ خدا و حقیقت‌ و اعلای‌ كلمه‌ دین‌ و پیشبرد اهداف‌ اسلامی‌ مشاهده‌ كرده‌ام‌.
 
و خدا را شكر كه اراده و رأی ملت عزیز، بار سنگین امانت و مسئولیت الهی را بر دوش توانای مردی بزرگ از فرزندان اسلام و حواریین امام عظیم الشأن، عالمی مجاهد، فقیهی اسلام شناس، سیاستمداری هوشمند و مدیری درد آشنا و دلسوز قرار داد.
شخصیتی كه پرونده ی تلاش در راه خدا و مجاهدتش برای حاكمیت دین و اعلاء كلمه‌ی اسلام حتی پیش از نخستین روزهای شروع نهضت آغازشده و سرگذشت رنج ها و سختی ها و فعالیت های كم نظیر را در خود گنجانیده است، چهره ی موجهی كه به بركت حركت در صراط مستقیم انقلاب، همواره امین امام و محبوب امت بوده و انشاءالله از این پس نیز خواهد بود.
اینجانب ضمن سپاس مجدد از الطاف نهان و آشكار حضرت حق تعالی جلت عظمته، به پیروی از ملت عظیم الشأن و با معرفت به مقام و مرتبت یاور صمیمی امام و شخصیت برجسته ی نظام جمهوری اسلامی و بازوی توانا و زبان گویای آن، جناب آقای هاشمی رفسنجانی دامت تأییداته رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می كنم.
شخصیتی كه پرونده ی تلاش در راه خدا و مجاهدتش برای حاكمیت دین و اعلاء كلمه‌ی اسلام حتی پیش از نخستین روزهای شروع نهضت آغازشده و سرگذشت رنج ها و سختی ها و فعالیت های كم نظیر را در خود گنجانیده است، چهره ی موجهی كه به بركت حركت در صراط مستقیم انقلاب، همواره امین امام و محبوب امت بوده و انشاءالله از این پس نیز خواهد بود.
اینجانب ضمن سپاس مجدد از الطاف نهان و آشكار حضرت حق تعالی جلت عظمته، به پیروی از ملت عظیم الشأن و با معرفت به مقام و مرتبت یاور صمیمی امام و شخصیت برجسته ی نظام جمهوری اسلامی و بازوی توانا و زبان گویای آن، جناب آقای هاشمی رفسنجانی دامت تأییداته رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می كنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 0:22  توسط تنهاترین تنها  | 
 
 
 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست**

 تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست **

عاشقي مقدور هر عياش نيست **

غم کشيدن صنعت نقاش نيست **


 

مرا از شرمساري ها رها کن *

زدست بي قراري ها رها کن *

 بيا يک صبح آدينه دلم را *

از اين چشم انتظاري ها رها کن*

 
     براي ظهور حضرت مهدي عج پنج صلوات بفرست 




  ميان چهار راه انتظارم خسته و تنها... کدامين جاده فرش زير پايت ميشود ... اي نرگس زهرا (عج) . صلوات اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين




شب گر رخ مهتاب نبيند سخت است...لب تشنه اگر اب نبيند سخت است...ما نوکر و ارباب تويي مهدي جان...نوکر رخ ارباب نبيند سخت است...اللهم عجل لوليک الفرج


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 16:23  توسط تنهاترین تنها  | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

المرتضی

                   

دل ِخسته ام رضا جان                 نگهت نیاز دارد

به هوای بارگاهت                     هوس حجاز دارد

و تو آن حجاز مایی                    که به کعبه ره ندادند

همه ساله موسم حج                به بهشت تو پناهی

                                   

سالهاست که به می روند و می آیند و من به شوق عهدم با تو موسم حج نیامده مهیای کوچی دوباره از روزمرگی هایم تا بهشتت می شوم و ثانیه ثانیه  می شمارم تا دوباره ی وصالم فرارسد و چو حاجیان کعبه که از خویشتن خویش سر به صحرای عرفات می گدارند،ضریح تو معراج گاه عرفه ی من است . سر به ضریحت می گذارم تا معنای حج به کمال رسد.شنیده ای می گویند تو حج فقرایی ؟!!! آری ،این فقیر را بنگر که فقرش از عشق توست !!! لبیک هایش را در طواف آستانت ،صحن به صحن و رواق به رواق زمزمه می کند تا با دست کرمت از زمزم سقاخانه ات سیرابش کنی . می شود آیا این حج که به طواف مشهدت آمدم عرفه ام را معرفت خویشتنم بچشانی تا کبوتر درونم را نذر ایوان طلایت کنم  و  به دور از غم  فاصله ها تمام لحظه های بی تابیم ارا در جوارت بگذرانم  !!! می شود آیا!!!!!از امشب تا موعد وصال دستانم به سوی آسمان دراز خواهند بود که باری دگر شاهد نزول به یک بار ملائک به صحن و سرایت باشم و سر به سجده خواهم ماند  تا  شکرگذار طلبیدنت و دوام عهدی باشم که تا کنون به پایش مانده ای . که اگر به قدر پرواز تا  بیت الحرام نیستم ، آقای غربت ها سرایی از بهشت دارد!!

                                

امشب غزل خوان گشته ام 

                             تا بر دلم مرهم کنی  

مجنون میدان گشته ام

                            بی تابیم را کم کنی

بر آستان قدس تو

                           امشب به شوق مشهدت

ناخوانده مهمان گشته ام

                           زائر به پابوسم کنی

                   ***************************

امشب خوش حالی دست داد

             بر آب سقاخانه ات نقش ملائک اوفتاد

آفای غربت های من ،دیوانه ام

             خاطر به یاد سرمستی ام گرد طواف

                                     گنبد طلایت اوفتاد

باید که تا آیات نقاره خانه ات پرواز کرد

            فریاد شکر یک رکعت عشقی که آن

                                  قر عه به فالم اوفتاد 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:6  توسط تنهاترین تنها  | 
                      قال رسول الله صلى الله عليه و آله

من منعه الصوم من طعام يشتهيه كان حقا على الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

كسى كه روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج 93 ص 331

                          قال اميرالمومنين عليه السلام

كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء.

امام على عليه السلام فرمود:

چه بسا روزه‏دارى كه از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى كه از نمازش جز بيخوابى و سختى سودى نمى‏برد.

نهج البلاغه، حكمت 145

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:23  توسط تنهاترین تنها  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 16:22  توسط تنهاترین تنها  | 

(((((((((((((( یا من ارجوه لکل خیر )))))))))))))

معبود من !

  تنها آرزوی من در این شب آرزوها که بی شک

برآورده اش خواهی کرد والاترین غایتی است که برای

پاکترین و خاص ترین بندگانت خواسته ای.

با تمام فراز و نشیب هایش !  که باور دارم

 بین خواسته ات تا آدمیتم "کن فیکونی"فاصله نیست

 تا دلیلی برای پرده نشینی مقتدایی منتظَرباشد !

                               امین یا رب العالمین

 

                       

 

فرارسیدن ماه رجب ! شکوفه باران ماه رحمت و چراغانی

ماه ولایت و دلادت با سعادت پنجمین اختر تابناک آسمان

ولایت و امامتامام محمد باقر (ع)قشنگترین

 شب جمعه ای که با آمال طلوعیگانه منتظَر

 عالم به لیلة الرغایب نامیده شد بر تمام

 دلهای منتظر که با این آرزو شب جمعه را به سحر خواهند

 رساند تهنیت و شادباش

از همه ی دوستان التماس دعای مخصوص در این شب

 های زیبای بندگی دارم

قال باقر علیه السلام :

ان الله كره الحاح الناس بعضهم على بـعـض فـى الـمساله و ا حـب ذلـك لـنفسه, ان الله جل ذكـره يحب ان يسـال و يطلب مـا عنـده,(8)
خـدا را بـد آيد كه مردم در خواهش از يكديگر اصرار ورزند, ولى اصرار را در سوال از خـودش دوست دارد, همانا خداوند ـ كه يادش بزرگ است ـ دوست دارد كه از او سوال شود و آنچه نزد اوست طلب گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:41  توسط تنهاترین تنها  | 
Hello!

Welcome!

This is a pulsating message!

This is another pulsating message!

This is sevom.persianblog!

Amir Ali !